۸. من و این حال عجیبم...

خرید بک لینک

از وقتی یادم میاد توی رویاهام ، یه کافه برای خودم داشتم...با یک دکور

خاصّ ِ سلیقه خودم. خودمو متصّور میشدم توی آشپزخونه ای که با

عشقی بی نظیر مشغول پخت پای سیب و کیک های شکلاتی و هویج و

گردویی هستم که همیشه سرش دعوا بوده...وقتی بوی وانیل با بوی

دارچین قاطی میشه ، وااااای که هنوزم سر مست میشم از تصورش...

فکر کن !

عصر یه روز پاییزی باشه و میز و صندلی ها رو چیده باشم توی پیاده رو،

بوی خاک و نم بارون و من باشم و صدای موسیقی بی کلام" باران عشق "

"مرحوم ناصرچشم آذر "که همیشه منو غرق لذت و آرامش می کرده...

بشینم و منتظر باشم یکی یکی مشتریای محبوبم بیان و من با حظّی وافر

با جون و دلم ازشون پذیرایی کنم....بهشون عشق بدم...چیزی که هیچ

وقت ، هیچ کس بهم نداد...

یادمه چند سال پیش هم توی وبلاگی قبلیم در مورد این آرزوم نوشته

بودم .حالا بعد شش سال همچنان من هستم و این رویای دووووور و شاید

دست نیافتنی...

من خوبم...خوب ِ خوب ِ خوب....

اما

تو باور نکن....

۲.رویای شیرین......

ما را در سایت ۲.رویای شیرین... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 90 تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 16:25

صفحه بندی