خسته تر از اونی هستم که بشه فکرشو کرد.که بشه گفت چرا؟!!
کاش چشمامو می بستم و دیگه باز نمیکردم.
امروز حتی جرات اینو نداشتم که اون لیوان رو سر بکشم.نمیدونم
از چی یا کی ترسیدم ولی بعدش به بی عرضگی خودم فحش دادم.
هنوزم خیلی وقتها هست که یهو می بُرم و کم میارم. هنوزم خیلی
روزها رو به امید اینکه روز آخره به شب می رسونم. هنوزم هستن
شبهایی که تا سپیده صبح توی اتاق تاریک راه میرم و اشک
می ریزم و با خودم حرف میزنم.
هنوزم هست ...تا همیشه هم باقی می مونن این وقتها و روزها و
شبها...
۲.رویای شیرین......
ما را در سایت ۲.رویای شیرین... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 94